|
گل ارکیده |
|
|

منو قانع کن ـ درک را معنا کن ـ واژه ها مرده اند ـ حرفی نیست ـ میخواهمت برای درک کردن برای فهمیدن ـ برای رسیدن به خدا نمی شه تنها موند .. خواسته سختیه به خدا نمی شه...
می پیچم به مفهوم تو به مفهوم تن کیستی تو من کیستم ؟؟؟؟
رو به آسمان میکنم و فریاد میزنم می خواهمت سلول سلول وجودم از آن تو ...میخواهمت برای تلفیق شدن احساس دو روح..ای دل و جان من در پیشگاه تو چه گناهی کرده ام که خواهش های من عاشق پسند تو نیست برق چشم خمار آلودت زخمه ای بر وجودم زد و هستی را زمن ربود تا آنسوی فرداها ..در حسرت کلامی آشنا سوختم آرام و قرار را از من ربودی ...
منو قانع کن واسه تحمل کردن از زمانی که مبتلای تو شدم پر کشیدم با احساسی جاودانه روح انگیز و روح بخش برای پیوستن به تو .اما دریغا دریغ که من حقیرتر از آنم که خاک در یار باشم...
مینوازم بر پوستت از گرمای و جودت نا خواسته می جویم و می بویم تو مرا حس نمیکنی ـ روح من پرواز کنان ساکت و آرام گرد تو به رازو نیاز مشغول است ساکت آرام پر میکشم در کناری به گوشه ی دلت می نشینم و خواهم رفت خیلی زود ـ آزار تو مرا دردی کشنده است قصدم فقط با تو بودن است ..
چرا سعی داری مرا غمگین سازی من غمگین ترین عالمم اینقدر مرا آتش نزن من مرده ام هستی ندارم که تو هستی را ز من طلب می کنی یارا..
یارا دردمند درد توام بی آنکه حس کنی بی آنکه طلب کنی اما هستم چون وجودت برایم مقدس است
میدانم خواسته بزرگی است سکوت میکنم کار من تنها همین است در برابر بزرگی ها سکوت کنم یارا مرا دریاب محتاج توام...........
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:31 توسط ارکیده |