|
گل ارکیده |
|
|
زیبا و غریب ، یگانه و دلفریب تمام وجودم نور ، سرشار از یکرنگی جاذبه ای بی منتها ، که مرا تا اوج می برد آری اوست اوست که هدایت میکند سرنوشت مرا و من بس سبکبارم با او دیوانه وار دستهایم تا انتهای آسمان باز شکوه دلفریب نور و باز آن جاذبه و سرود ستایش من برای او که یگانه است آنهنگام که از شوق فریاد میکشم ، ستایشت میکنم من کیستم ؟؟ !!!! جز مشتی خاک!!! آری من کیستم به اندرونم بنگر به اندرون تنگ و تاریک سینه من هیچ نشانی از من ندارد در خود همه جانم از آن تو آری خرسندم از نثار همه چیز به تو و دور شدن از تو همچون تهی دستی دگر چیزی برای از دست دادن ندارم اکنون من به انتهای پایان رسیده ام..
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 7:55 توسط ارکیده |
دست هایم چه زیباست هنگامی که فرو رفته میان دست هایت باشد تمام وجودم مرده ای بیش نیست به حق می توان گفت تنها دست هایم زنده است میان دستانت تمام وجودم تمام احساسم را در دستهایم متمرکز می کنم آه ه ... چه احساس زیبایی است دست های تو .. انگار تمام مهربانی وجودت را در دست هایت ریختی برای من ، تنها برای من ای مهربان وعده گاه دیرینه من دست های تو و دست های من که که ناتوان از رها کردن دست های تواند چه زیبا عشق بازی است تنها سطح دست هایم در لمس دستانت با این همه آه ه ه دست های من و دست های تو شاید به یکدیگر نخواهند پیوست .. مگر آن دم که سپیده دمی به سپیده دم دیگر برسد.....
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 5:6 توسط ارکیده |