|
گل ارکیده |
|
|
میتوانم خودم را بازدارم از گریستن با فشردن ، گزیدن لب هایم میتوانم خودم را باز دارم از سوختن با غلتیدن ، فرو خوردن بغضم پس اکنون باید بغضم را فرو ببلعم ، خاموش و پنهان انگار روحم تسلیم نخواهد شد به احساسم پس اکنون ... پس اکنون نباید بگریم دور میشوم بی گریستن راه میروم بی گریستن حرف میزنم بی گریستن .... ... چشم هایم چه الماسی اند امشب روشنایی نور.. سوسوکنان در آبهای دیدگانم و اشک های من.. صدای چیست؟ پنداری کسی در این نزدیکی می گریست؟؟!! پ.ن :مضمون نوشته هایم دگر تو نیستی!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 23:25 توسط ارکیده |
هوا مه گرفته است نسیم را نای وزیدن نیست سنگینی ذرات معلق در هوا دگر نای نفس کشیدن نیست صدای بی وقفه حرف زدن ها نفس آدمها ، همه جا دود سیاهی بوی چه میآید؟ بوی نفرت، بوی خیانت زنان بوی پودر های آرایشی مردان بوی شراب و دود درپی تکرار اعمال ننگینشان پنهانگری هایی آشکار همه جا بوی خیانت بوی خیانت و تکرار هوسرانی ها آدمکانی که بهشت را به بهای اندکی میفروشند و من در این اندیشه ام... که این آدمکان چه قدر بیگانه اند با عوالم انسانی و یا شاید...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 21:35 توسط ارکیده |