|
گل ارکیده |
|
|
چند روزی است که درگیر نفس های توام همه شب تا به سحر فکر توام فکر درماندگی عشق توام خسته ام !!! پ.ن: خاطره های سیاهمو یه آب و جارویی بکن اونوقت دلتو برای من هدیه بیار!!! پ.ن: شاعرم شدیم حالا!!! 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 7:42 توسط ارکیده |

عشق کلامي است مالامال از خون
دشنه اي که بالا ميرود
ناگاه سوي خود به جانت مينشيند
عشق گويي شهوتي است
بنشسته در نگاهي هوس آلود
زخمي مزمن بر جاني روح
دردي که بر جانت مينشيند
فريادي که تمام وجودت را به لرزه مي اندازد
زنده زنده به آتش ميکشاند
و شايد تنها سکوت بهت انگيز نگاهي است
از ان تو رو سوي من
غرق در ژرفاي وجودم
سخت و سرد
گرم و خاموش
در لحظه اي که مرگ از ان من است و حياتم از ان تو...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 4:18 توسط ارکیده |