|
گل ارکیده |
|
|
هي هي نفس بكش نفس بكش درونت را مسموم تر كن و جانت را زخمي تر خوابت را براي كدامين ستاره گفته اي كه طالعت اينگونه تيره بخت است و عشقت اينچنين خونبار نفس نكش نفس نكش دلت را عاشقت تر كن و روحت را ارامتر گريه نكن گريه نكن اشك هايت بهايش بالاست و من مسكين در توانم نيست من را دگر زنده نپندار من را دگر عاشق نپندار عاشق ديوانه ي تو اكنون مرد !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 3:17 توسط ارکیده |
چه كسي خواهد فهميد بي قراري هايم را با دو دست خودم گردن زدم!!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 8:40 توسط ارکیده |