|
گل ارکیده |
|
|
گاهي سكوت ادمي براي خفه كردن حرفي است كه عجله در گفتنش دارد آنقدر كه شنونده ان حرف خودش موضوع ان حرف مي شود و خود ان حرف ميشود و هر چه هم كه عجله كني زودتر از او به خود اونمي رسي نميتواني برسي!!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 8:40 توسط ارکیده |
شاید باور کردنش سخت باشد برای کسی که سالها اینچنین دیوانه ی قفس بوده ..پر کشیدن!
شاید تنها به این خاطر است که دست و دلش میلرزد و همانند کودکی تنها بی حوصله از نبودن چیزی که راضی نگهش دارد بر می آشوبد ساز ناسازگاری می نوازد... شاید دلش تنگ است برای قفس برای حبس کشیدن در قفسی که تنها برایش قفس نبود خانه ای بود ..بهشتش بود.. چرا بغض از دست دادن اینچنین میفشارد گلویش را .. مگر خودت نمیخواستی!!
بدنش میلرزد ..خوابش نمی اید .. باز هم تنهایی گریه می کند .. دستش را بگیر ..اینجا در آزادیت قفسی بزرگتر برایت مهیاست!!
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 1:38 توسط ارکیده |